کلام صد و شش ... کلام اخر

اینکه چرا دیگه نمی خوای توی این وبلاگ بنویسی خیلی واضح هست . برای اینکه چشم نامحرم و دشمن زیاد هست و اعصاب برای خوندن حرف های نامربوطشون کم .
متاسفم که اینجور ادم ها میان و وبلاگمو می خونن . احساس نا امنی حتی توی یک محیط مجازی خیلی پوچ و بیهوده است ولی اجتناب ناپذیره. متاسفانه ادم های ترسو  به خاطر سادیسم روانی از ازار دادن دیگران لذت می برن اما:
وقتی اوضاع دنیا بر وفق مراد است دوست  ندارم حضور بعضی انسان نماها ساعت های خوش زندگیمو کدر کنه پس تصمیم گرفتم  ننویسم  .
دوستان خوبی پیدا کردم و بهشون سر می زنم فعلا بدون لینک . 
به امید روزهای خوش بدون  مزاحم

کلام صد و پنج ... زمان

زمان که می گذره اتفاقات امروز که فردا بهشون میگیم خاطرات امروز کمرنگ و کمرنگ تر میشن . اوونقدر دور به نظر میان که ادم فکر می کنه انگاری اصلا اتفاق نیفتاده. مثلا ادم پیش خودش میگه برای چه چیزهایی که اشک نریخته و برای چه حرف هایی حرص نخورده .

کاش خدا یک پاک کن هم می داد دست ادم که خاطرات بدشو پاک کنه و سه بار از روی خاطرات خوبش دوباره بنویسه. اما نمیشه دیگه شاید عدم تکرار زمان های شیرین به همون یکبار بودنش باشه وگرنه مثل سریال های تکراری تی وی دل ادمو می زد.

 

دیروز با یک دوست صحبت می کردیم از روزهای رفته از اتفاقات سه سال پیش که چی بود و چی نبود . حالا که به عقب نگاه می کنم برای بعضی روزهای رفته افسوس می خورم که چقدر بی رحمانه حرومشون کردم . اما جالبه گاهی وقتها هم گذر زمان حقایق رو روشن می کنه . دروغ ها برملا میشن و راستی ها نمایان .

بعضی ادم ها زیر پوسته ادمی زادگیشون هنوز دارن با کودک درونشون نقش بازی می کنن و چقدر ابلهانه پیش میرن خوب ببخشیدا ولی فکر میکنن بقیه کبکن ( بلا نسبت شما ) یکی دیگه از مزایای گذر زمان بزرگ شدن ادمی است .

 

چرا حلقه ازدواج رو در انگشت چهارم می کنیم :       

 

کلام صد و چهار... این

این دوستان که می بینی مگسانند گرد شیرینی...

دیدی بعضیا رو تا براشون منفعت نداشته باشه حتی جواب سلامت رو هم نمیدن یا وقتی به جایی می رسی میشن دوست جون در جونی ...

دیدی بعضیا حساب و کتاب زندگیشون روی سکه می چرخه و اصلا و ابده مفهوم نفس رو نمی فهمن ...

 

کلام صد و سه ... چرا و چگونه

سلام

خوشبختانه از سه روز پیش دستگاه ساعت خوان اوردن باشگاه و نصب کردن . اینطوری همه مجبورن انگشت بزنن و ساعت های کاری روی حساب و کتاب دقیق تری محاسبه میشه .

این اولین تحول در باشگاه در سال جدید هست . حالا نکته جالبش این بود که از صبحی که داشتن انگشت نگاری می کردن همه در فکر این بودن چطوری میشه این دستگاه عزیز رو از کار انداخت البته بار شیطنت این جمله از بار معنایش بیشتر بود . تازه این جمله می توونه نشانگر خلاقیت بالای بچه ها باشه . هر چی که هست بالاخره باشگاه هم به سمت مکانیزه شدن پیش میره

اما حالا که داریم به انتخابات نزدیک میشیم یکمی درباره چرایی و چگونگی انتخابات صحبت کنیم :

چرا رای میدی ؟

به کی رای میدی؟

چطوری رای میدی ؟

کی رای میدی ؟

کجا رای میدی ؟

چگونه رای میدی ؟

هر کی نکته انحرافی این سوالات رو  گفت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ معلومه باهوشه

 

آموخته‌ام که خوشبختي، جستن آن است نه پيدا کردن آن.

آموخته‌ام که عشق مرکب حرکت است، نه مقصد حرکت.

آموخته‌ام که چشم‌پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي‌دهند.

آموخته‌ام اين عشق است که زخم‌ها را شفا مي‌دهد، نه زمان.

آموخته‌ام که گاهي مهربان بودن، بسيار مهمتر از درست بودن است.

آموخته‌ام که تنها کسي مرا شاد مي‌کند که مي‌گويد تو مرا شاد کردي.

آموخته‌ام که اگر در ابتدا موفق نشدم، با شيوه‌اي جديدتر دوباره بکوشم.

آموخته‌ام که تنها اتفاقات کوچک زندگي است که زندگي را تماشايي مي‌کند.

آموخته‌ام که بايد شکرگزار باشيم که خدا هر آنچه ما مي‌طلبيم، به ما نمي‌دهد.

آموخته‌ام که هرچه زمان کمتري داشته باشيم، کارهاي بيشتري انجام مي‌دهيم.

آموخته‌ام که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمکش نيستم، دعا کنم.

آموخته‌ام که لبخند ارزان‌ترين راهي است که مي‌توان با آن نگاه را وسعت بخشيد.

آموخته‌ام که در جست و جوي محبت و خوشبختي زماني براي تلف کردن وجود ندارد.

آموخته‌ام که بهترين کلاس دنيا کلاسي است که زير پاي خالق‌ترين فرد( خالق يکتا) است.

آموخته‌ام که تنها چيزي که يک شخص مي‌خواهد فقط دستي است براي گرفتن او و قلبي است براي فهميدنش...

آموخته‌ام که خداوند متعال همه چيز را در يک روز نيافريد، پس چطور مي‌شود که من همه چيز را در يک روز به دست آورم.

به نقل از وبلاگ  دل نوشته های من

کلام صد و دو ... سلام 88

سلام به همه دوستان خوبم .

سال ۸۸ تون مبارک باشه . به ما که خیلی خوش گذشت . امیدوارم همتون سال خوبی رو شروع کرده باشید و روزهای خوب و خوشی در پیش داشته باشید.

کلی پیام تبریک عید داشتم که نشد به همه جواب بدم  مثل همیشه از محبت همتون ممنونم و مثل همیشه بترکه چشم حسودها ( اینو سه مرتبه تکرار کن )

امسال کلی برنامه داریم . نقشه های جدید برای کار و سرویس علمی مون . دوستان جدید کلاس های مبانی و مصاحبه هم کم کم دارن به جمع خبرنگارهای باشگاه می پیوندن . فکر می کنم با اینهمه نیروی فعال و جدید کلی ترقی داشته باشیم ( بترکه چشم حسود )

خدا رو شکر ۸۷ به سلامتی تمام شد و ۸۸ با کلی انرژی مثبت شروع شده ( بترکه چشم حسود )  و مطمئنم امسال سال خیلی خوبی باشه .

یک برنامه خوب هم برای وبلاگ نویسی دارم که از این یکنواختی در بیاد . 

خدایا فقط به امید تو ...  

کلام صدو یک ... نمرات

نمرات در ادامه مطلب است

ادامه نوشته

کلام صد ... بهاران مبارک

بهار یعنی دوباره زنده شدن و دوباره اغاز کردن

برای این ۳۶۵ روزی که تازه شروع شده بهترین ارزوها رو براتون دارم . خوش بگذره تا بعد از تعطیلات!

کلام نود و نه...حسن ختام سال کهنه

کلام اخر سال هشتاد و هفت نظرخواهی درباره کلاس مصاحبه است ... و پیوستی که بعدا ضمیمه میشه

خوش باشید(۲۲/۱۲/۸۷)

سلام...

امروز هم گذشت با فردا دیگه هیچ روزی تا سال جدید نمونده جز یک نصفه روز که جمعه باشه و تا ساعت سه و سیزده دقیقه و سی و نه ثانیه سال 87 هست و بعدش سال جدید میشه ( این یعنی اینکه زمان تحویل سال جدید رو هم مجانی خدممتون عرض کرده = خبر سوخته )

توی ساعت های پایانی هر سال بر حسب همه سالهای گذشته نیم نگاهی به روزهای رفته می ندازم ... روزهای خوب و بد ... ساعت هایی که خیلی خوب بودند و گاهی خیلی بد...

سال هشتاد و هفت دو قسمت داشت نیمه اول و نیمه دوم... نیمه اولش گذشت با همه روزمرگی هاش با همه خوبی هاش با همه تجربه هایی که برام مووند.

نیمه اول سال رو می توونم بگم همین طوری گذشت ... کار خاصی نداشتم انجام بدم ... بهترین کاری که می کردم همین تدریسم بود و شیفت های عصر که با بچه ها می رفتیم سازمان و پخش های مجله و روزهایی که می رفتم شبکه خبر و نریشن خبر بیست داشتم ...  میشه گفت عملا عصرها تازه روزم شروع میشد... و روزمرگی های باشگاه...

نیمه اول سال برایم مثل یک سایه روشن بود که شاید قسمت تیره اش بیشتر بود ... روزهایی که اگر دست خودم بود دیلیتشون می کردم... یکجورهایی اولین نیمه سال رو با چشم های بسته روزگار سپری می کردم ... ولی خدا رو شکر می کنم که تموم شدن... رفتن و خوشحالم که دیگه برنمی گردن ...

اما نیمه دوم سال مهرگان توی جاده سرنوشت و زندگی پیچ بعدی رو گذرووند ... نیمه دوم سال خیلی خوب بود ...

شش ماهی میشه که با عنوان سردبیر سرویس علمی باشگاه مشغول هستم ( بترکه چشم حسود) / مثل همیشه که شروع هر کاری مشکلات خاص خودشو داره  منم یک عالمه مشکل داشتم... با اینکه قبلا هم دبیر همین سرویس بودم ولی سرویس علمی شده بود مثل یک کشتی به گل نشسته که کلی از خبرنگارهای خوبش داشتند اذیت می شدن... من فرشته نجات نبودم ولی با همکاری همه بچه ها دوباره سرویس به روزهای ارامشش نزدیک شد ... روزهایی که شاید تا حالا نداشته/  شاید به نوعی بشه گفت خیلی بچه ها کمک کردن تا به اینجا رسیدیم البته ادم های حسود هنوز هم که هنوزه ما رو اذیت می کنن ولی خوب زندگی همینه دیگه بد و خوب باید کنار هم باشه مثل سیاه و سفید تا تفاوت ها مشخص بشه ...

فکر می کنم عملکرد سرویسمون توی این شش ماه خوب بوده ... دست همه درد نکنه...

خلاصه که توی همین روزها از مجله خداحافظی کردم و سایه روشن رو هم بوسیدم و گذاشتم کنار... اما

توی نیمه دوم سال خیلی چیزها برایم روشن شد ... خیلی چیزها تغییر کرد ... زندگی رنگ جدیدی گرفت ... زندگی شیرین می شود .....

در کنار همه خوبی ها اضافه کنید دوستان جدید و ادم های جدید رو به زندگی که خیلی با محبت خداوند کمکم کردن تا ساعت های این شش ماه خیلی زود به سرعت برق وباد بگذرن ...

خدا رو شکر هوا هم که از وسط اسفند بهاری شد و ما که نفهمیدیم زمستان یعنی چی ...

..............................................................................................................

نمرات کلاس مصاحبه اماده میشه و تا اخر تعطیلات روی وبلاگه ... ( خوب شماها مگه نمیرین سفره هفت سین بچینین... نمره می خواین چیکار .... )

از همه دوستانم ممنونم... نظراتتون مثل همیشه منو شرمنده کرد ... پر بود از محبت و محبت و محبت ...( بترکه چشم حسود)

امیدوارم همه سال خوبی رو گذروونده باشید و سال خیلی خیلی خیلی بهتری پیشرو داشته باشید ...

به امید بزرگترین خدایی که همین نزدیکی است

سال نو مبارک.....

با احترام

مهرگان

کلام نود و هشت ... عمر گران می گذرد

سلام...

سلام..

خوبی؟

خوبم...

تو خوبی ؟

منم خوبم ...

چه خبرها؟

سلامتی

تو چه خبر ؟

منم سلامتی ...

سکوت...

سکوت...

خوشحال شدم

منم خوشحال شدم ...

خداحافظ ...

منم خداحافظ ...

اگه گفتین این مکالمه چه معنایی داره؟ تعبیر و تفسیرهای شما رو می خوونیم ... بعدش منم نظرمو می نویسم ) اولش ننوشتم که پیش زمینه ذهنی برای کسی ایجاد نشه ...

 هر کسی از ظن خود شد یار من ... نتیجه اخلاقی این نوشته همین بود / همین جوری به ذهنم رسید بنویسم ... هر کی بر اساس دیدگاه و تصور ذهنیش تفسیرشو نوشته/ بعضی ها رو گذاشتم بخوونید بعضی ها با نظر خصوصی برایم نوشته بودن /

از همگی ممنون...

کلام نود و هفت ... بخاونيد و نيتجه بگيريد

این متنی رو که می خوونید از وبلاگ لابیرنت عزیزم  خووندم ... خیلی جالبه

چناچنه به طور رومزره به زبان فارسي صبحت مي‌كيند، با كمي تلاش خاوهيد تواسنت اين نوتشه را بخاونيد. در داشنگاه كبمريچ انگلتسان تقحيقي روي روش خوادنه شدن كملات در مغز احنام شده است كه مخشص مي‌كند كه مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنهاي كملات را پدرازش كرده و كمله را مي‌خاوند. به هيمن دليل است كه با وجود به هم ريتخگي اين نوتشه شما تواسنتيد آن را بخاونيد.

نتيجه‌ي اخلاقي: غلط املايي مانع از فهم متن نيست.

 

اینهم از وبلاگ خانم لبافی برداشتم :

ماهواره امید:جون مادرتون انقدر مسخره ام نکنید

 

راستی راستی یکشنبه امتحان نیستا ...

کلام نود و شش ... به خدا

سلام مجدد...

به خدا درباره رنگ سال من بی تقصیرم گفتن ابی سلطنتی منم همین جوری گفتم حالا شاید سبز کله غازی مد باشه ... به هر حال هر رنگی خرید کردین مبارکتون باشه ...

به خدا اوونقده خوشحالم خوشحالم خوشحالم که بیا و ببین حالا چرا برای این که :

از دستارودهای خوب امسال پیدا کردن یک عالمه دوست جدید بوده که خدا رو شکر هم در دنیای واقعی و هم در دنیای مجازی با هم در ارتباط هستیم .. دلیلشم فقط تشکیل همین کلاس های مبانی خبر و مصاحبه بوده ... اوون دو ساعت سر کلاس همه سعیمو می کنم هر چی که یاد گرفتم به دوستان جدید بگم یعنی یک جوری بگم که هم جذاب باشه هم خسته کننده نباشه ... خوب بعضی وقتها که یک نفر سر کلاس خمیازه می کشه یا سرش داره میره به سمت زاویه نود درجه یکمی بهم برمی خوره ولی در کل خیلی از تدریسم راضی هستم....

به خدا من خیلی ادم فروتنی هستم ( خود تحویلی ) وگرنه اینهمه دوست خوب یکجا نداشتم ... حالا بر حسب شرایط و موقعیت سر کلاس لطفشون شامل حالم میشه و بهم میگن استاد ( به نوعی یک کلمه رایج هست دیگه ) و بعد کلاس دوست و دوست دوست ... حالا بعضی ادم ها چشم دیدن این دوستی ها رو ندارن و فکر میکنن خیلی باحالن بماند ...

راستی در جواب یکی از دوستان بگم چون اهل ریا نیستم نمی خواهم خبرهای چاپ شدم توی روزنامه های سال های گذشته رو بذارم توی وبلاگم ... یا دلیلی نداره همه بدوونن مثلا من مقاله می نویسم یا نه .... دلیلی هم برای این کار نیست موضوع شخصی هست ... به هر حال عملکرد مثبت ادم نشان از حرکت به جلو داره یعنی اگه الان خدا خواسته و سردبیر هستم به خاطر همه کسانی بوده که کمکم کردن و خبرنویسی رو یادم دادن و منم وقتمو تلف حاشیه ها نکردم که ببینم کی چیکار می کرده یا داره چیکار می کنه  ( به اصطلاح خودمون خاله زنک بازی ) ... حالا عنوان داشتن هم زیاد مهم نیست ... خیلی از خبرنگارها هستند که بسیار توانمند دارند کار خبری انجام میدن ... این میزها و این اسامی موونگار نیستند .... من فقط سعی می کنم توی وظیفه ای که بهم محول شده درست حرکت کنم ....

متاسفانه بعضی ها به جای خبرنگار حاشیه نگار هستند و خصومت شخصی یا عقده روانی دارن .... دیگه چاره ای نیست ... برو حالشو ببر ولی سعی کنیم درجا نزنیم چون فقط وقت تلف می کنیم ...

راستی اینهم بگم در جواب همین دوستی که لطفشون هی شامل حال میشه یک هیچ به نفع من ..... 

خدایا به امید تو ...

 

 

 

کلام نودو پنج... بوی بهار

سلام اول اینو بخوونید 

  عید در ایران باستان

 

تغییر قالب وبلاگ سیگنال های مغزی نشان از اوومدن بهار داره ....

همه خانومها که مشغول خانه تکانی هستند ولی واقعا فلسفه خانه تکانی چی هست ؟  به نظر من کار بیهوده ای هست ... چون در تمام طول سال همه خانوم ها دارن می شورن و می سابن پس اینهمه کار اوونهم توی یک ماه چی هست رو الله و اعلم ...

توی باشگاه ما هم دارن در و دیوارها رو می شورن و جدول های توی حیاط رو رنگ می زنن ... باغچه ها هم که سالی به دوازده ماه سبزه سبزه ...

من که عادت خرید عید ندارم چون نه وقتش هست نه حوصله اش اما دیدن مردم و تکاپوی اماده شدن برای سال نو و دیدن ویترین مغازه ها و حراج جنس های سی سال پیش و تبلیغ بیا و ببر فروشنده ها و خیابان های شلوغ و ترافیک دم عید هم زیبای خاص خودشو داره...ولی هر سال یک نکته جالب رنگ اوون سال هست  که  به قولی هر سال یک رنگی مد میشه مثل اینکه میگن سال دیگه سال گاو هست رنگ سال دیگه هم ابی سلطنتی هست ( جل الخالق ) ... ولی به نظر رنگ زیبایی میاد...

 امسال که درست و حسابی برف نیومد و زمستان بیشتر شبیه بهار بود مخصوصا عصرها که اسمان صاف و هوا نه سرده و نه گرم ... خدا به داد بعد از عید برسه که مطمئنا هوا خیلی خیلی گرم میشه ...

بعدشم اینم جالبه

 قابل توجه دوستانی که می خوان سنگ تمام در خانه تکانی بذارن

هفت مرحله برای خانه تکانی موفق 

 

 

کلام نود و چهار ... برو بابا

سلام

در حال انجام دادن یک پروژه هستم و خدا رو شکر خوب شدم...

یکمی سرتو بالا بگیر یا دستت رو بذار روی گردنت جایی که نبضت می زنه در هر دو حالت خدا رو حس می کنی پس لطفا با نوشتن کلمات زشت برای خودت انرژی منفی نفرست هرچی بیشتر حرص بخوری زودتر پیر میشی ... تو که بلد نیستی درست صحبت کنی یا شاید بهتر بشه گفت زندگی کنی و دائم دوست داری دیگران رو ازار بدی یادت باشه  خدایی که اوون بالا نشسته خیلی اروم جوابتو می ده پس بشین و نگاه کن ...

پی نوشت : مخاطب خاص داشت ( برای اوونهایی که نمی توونن ادم های خوب رو تحمل کنن )

و کمی انطرف از کوه ها سرزمینی به نام خورشید است که وسعتش تا بینهایت است و من دوست داشتن را هدیه سرزمین افتاب می دانم ....

 

کلام نود و سه ... نمرات

نمرات دوستان عزیز که اصلا هم رضایت بخش نیست در ادامه مطلب امده:
ادامه نوشته

کلام نود و دو ... بهترم

سلام...

از همه ممنون .. با یک استراحت سه چهار روزه خیلی بهترم ... معلوم نیست این ویروسه چه طوریه ... اولش سرفه خشکه بعدش سرفه و سرفه و سرفه بعدش گلو درد و بعدش سرما خوردگی و ......... این داستان ادامه داره .... اما یک مزیت داره اینکه میشینی توی خوونه و کلی استراحت می کنی ...

از همه دوستان کلاس مبانی هم معذرت می خواهم هنوز برگه ها رو نگرفتم فکر کنم برای هفته اینده بتوونم نمرات رو اعلام کنم ....

هفته پیش هر کی منو می دید می گفت اینهم برفی که خواسته بودین ولی چه فایده قده یک ادم برفی ساختن که نشد ....

 

کلام نود و یک ... مریض

 سلام .... به شیوه مسکوت چرا ؟ چون شدیدا گلو درد گرفتم و به تجویز دکتر نباید صحبت کنم.... اما مگه میشه ؟

بنابراین فردا عصر کلاس مصاحبه تعطیل هست ... و فقط می روم تا امتحان مبانی رو برگزار کنم.... به صرف ورق و خودکار و کلی ذهن پر شده از مطالب حجیم خبری

دوستان کلاس مبانی نظرات گرانقدر خود را درباره من ( مدرس) نحوه تدریس و هر انچه به ذهنتان میرسد در چارچوب انتقادهای سازنده برایم بنویسید

 پیشاپیش سپاسگزارم

کلام نود ... گاه شمار

امروز سر کلاس فهمیدم چقدر زمان زود می گذره ... و چقدر دنیا کوچیکه و چقدر میشه امیدوار بود به دیدن خیلی از دوستای قدیمی  ...

دلم می خواست الان سه روز از اسفند هم گذشته بود ...

دلم می خواست عید اصلا نمی اوومد ....

و دلم می خواست این روزها تقویم به دل من تند و کند می گذشتن ....

  

کلام هشتاد و نه ... دکانی برای جیب خالی کردن

عارضم خدمت همه دوستان سلام ...

دوما من یک سوال دارم یکی  اخرش بگه این روز ولنتاین امریکایی هست و پشتش اهداف سیاسی وجود داره  یا در دین مسیحیت یا یهود  چنین چیزی وجود داشته ؟

البته من متنی درباره این روز و فلسفه وجودیش خووندم ولی به دلم برات شده خالی بندیه  مثل همین فالنامه های اینترنی

اما امان از این عروسک های چشم نواز قرمز که خوب دلت از سنگ هم باشه از این جینگیلی ها دلت می خواهد اما از اوون طرف دچار عذاب وجدان میشم الانی برم بخرم و به اسم ولنتاین تموم بشه ... هرجا که می چرخی تا سقف مغازه ها پر شده از این عروسک های خوشگل به قول یک دوستی تا توی سوپری سر کوچه هم ورداشتن عروسک ولنتاینی اویزون کردن ... قیمت هر عروسک هم کم کم ۲۰ هزار تومان تخمین زده میشه ... و ما هم که ساده و دلمون لطیف و تا یک چی ببینیم اوونهم با این همه رنگ و لعاب .... خوب شما باشی نمی خری ؟ اصلا فکر نکن که نه بابا من که اصلا اهل این مسخره بازی ها نیستم ....خوب می خری دیگه  !!!

( داخل پرانتز حتما که نباید انگیزه خرید داشته باشی برای دل خودت که می توونی جیب مبارک رو خالی کنی  )

 

کلام هشتاد و هشت ... پیچ بعدی زندگی


می خواستم راجع به زندگی و فراز و فرودهاش بنویسم اما برای عکس ، عبارت مورد نظر را سرچ کردم به این مطلب رسیدم ... توصیف قشنگی بود ...

 

 

 

میگویم:زندگی پیچ که میزند یک سری ها میمانند سر پیچ ها و به دور بعدی نمیرسند.افرادی هم هستندکه تا آخرش گیم اور نمیشوند.حالا من نه اولی ها هستم نه آخری ها.هم میمانم و هم میروم.

 

مینا همینطور که دارد کبریت ها را میچیند  فکرهای بزرگ توی سر میپروراند و به بغضش اجازه ی ترکیدن نمیدهد.بلند میخندد هی.طوری که هنوز طنین خنده هایش توی گوشم است.میگوید:گل خشک ها را چطور بچینم؟اهمیت ندارد که.با این حال میگویم سرش به سمت داخل باشد.بعد توی فکرم خیال میکنم مینا خوب است.سعی میکند وا ندهد و این یعنی مبارزه ی مردانه.

 

در اینده نزدیک نظرمو می نویسم

کلام هشتاد و هفت ... مردم آزاری

دو تا سوال :

وقتی بچه بودی و می خواستی مردم ازاری کنی چیکار می کردی ؟

حالا که بزرگ شدی و می خواهی مردم آزاری کنی چیکار می کنی ؟ 

مردم آزاری علمی :

به تازگي وسيله‌اي براي آزار خلافكاران احتمالي طراحي شده تا فراري شان دهد!


به تازگي وسيله‌اي براي آزار خلافكاران احتمالي طراحي شده تا فراري شان دهد! پيش از اين، طراحي اين وسيله طوري بود كه فقط افراد جوان و نوجوان را فراري مي‌داد. اما حالا همه را فراري مي‌دهد، از هر سني .با وجود اين تغيير، هنوز هم اين دستگاه مورد انتقاد است.

«پشه» صدايي با موج بلند توليد مي‌كند و براي استفاده در محل‌هايي ساخته شده كه احتمال وقوع جرم در آنها زياد است، مثل مترو و... صداي توليد شده توسط اين دستگاه آن قدر آزار دهنده است كه خلافكاران ترجيح مي‌دهند مدت زيادي آن طرف‌ها نمانند.

«پشه مدل 4» نمونه‌اي جديد از پشه اوليه است كه 3 سال پيش ساخته و خبرش همان موقع در دوچرخه چاپ شد. اين مدل فركانس صدايش طوري بود كه فقط افراد زير 25 سال مي‌توانستند بشنوند.فعالان حقوق بشر معتقدند با اين كه وسيله موردنظر آسيبي به قدرت شنوايي افراد نمي‌رساند، اما خلاف حقوق بشر است.

به همين خاطر سازنده‌اش راه‌حل ديگري پيدا كرد و پشه‌اي را ساخت كه همه را آزار بدهد. لازم نيست صداي دستگاه بلند باشد تا فرد را آزار بدهد، با صداي كم هم اين كار انجام مي‌شود. پشه 4 در هر ثانيه چهار بار سروصدا مي‌كند.

منبع : همشهری

 

با این اوصاف ییشنهاد می کنم دست از مردم آزاری بردارید...

برای اینکه کمی آرامش یابید لطفا اسپیکر های خود را روشن نمایید.

با تشکر

مهرگان

کلام هشتاد و شش ... ادم برفی

 

عجب بساطی شده ها ... معلوم نیست الان زمستونه یا بهاره .... اسمون هم که اعصاب نداره و بازیش گرفته . می خواهد برف بیاد اما نمیاد . من نمی دوونم این دونه های برف از کی خجالت می کشن که دارن کم کم ارزوی یک ادم برفی رو به دلمون می ذارن.

صبح بیدار میشی می بینی به به اسمان چقدر قشنگه دریغ از یک تیکه ابر سیاه برف زا   به اصطلاح شال و کلاه می کنی راه می افتی . نوک انگشت پات یا حالا فرقی نداره سر بینی مبارک که به هوای بیرون می خوره تلیک تلیک دندون ها امان ادمو می بره ... به این میگن سوز سرما که تا مغز استخوان رسوخ می کنه اما اسمان همچنان خوشحاله و هی این ابرهای سیاه میان و سلامی عرض می کنن و میرن...

 دلمون خوش بود حالا مثلا امروز داره برف میاد هنوز دو دقیقه نگذشته هوا باز شده .... تازه بدترش اینجاست که اسمان توی یک منطقه داره می باره دو تا کوچه اوونور تر هوا بهاریه بهاریه ...

خلاصه من نمی دانم خدایا برف و ادم برفی رو با هم بفرست ....... لطفا

کلام هشتاد و پنج ... معضل

میگن چرا وبلاگتو به روز نمی کنی یا به اصطلاح خودمونی اپدیت نمی کنی ... اخه چی بنویسم .... حس نوشتن ندارم.... اما تا دلت بخواهد معضل لاینحل دارم برای نق زدن ....

شما بگین اگر شما هم استاد  ( پی نوشت دارد ) بودین و بیست و چند تا دوست جدید همزمان می خواستین اد ( اضافه کنید به لیست دوستان ) بعد می دیدین از بین این همه اسم چند نفر دارن اسم های مشابه برای معرفی خودشون انتخاب می کنن بعدش که میری سراغ وبلاگشون می بینی ای بابا هیچی ننوشتن یا نوشتن و دود هوا شده چه حسی داشتی ...

اصلا گفتم مشکل یا معضل من چی بود ؟؟؟؟؟؟؟؟ اینکه می خوای همه رو بشناسی ولی نصفی دیر سر کلاس میان و سوژه لو میره یا نصفی هستند ولی یادیاری نداری چیکار می کنی ....

اصلا موضوع روشن شد .....؟ نه فکر نکنم .... بگذریم...

بعدش می دوونی چیه بعد از یک عمر وبلاگ نویسی یکهو یکی از بچه ها میگه شما که هیچی توی وبلاگتون نیست جز همون خرس بالای صفحه دقیقا چه حالی میشی ...

بعدشم کی گفته هر کی ارتباطات خوونده و درس میده و سردبیر هست باید یک وبلاگ پر بار از مطالب سنگین و وزین داشته باشه .... حقیقتا از صبح تا شب هی قیافه می گیریم و حفظ ظاهر می کنیم  که اجتماع فکر نکنه دختر به این بزرگی چرا اینجوری هست و چرا اوونجوری ولی دیگه به خدا وبلاگ محیط کاملا شخصی هست که دلم می خواهد برای خودم باشم خود خود خودم .... پس لطفا توقع مقاله و پروژه و تحقیق نداشته باشین .... خبری هم دیدگاه و نظرات وزین نداشته باشید ...

خوب اینهم از وبلاگ نویسی بنده ...

اما خوشحال میشم دیدگاهتون رو درباره اتش بس غزه بخوونم ...

یکی بگه اسرائیل کم اورد یا حماس مقاومت کرد یا اوباما الان شده دایه مهربان تر از مادر ....

پی نوشت : استاد یعنی کسی که تصمیم می گیرد درس بدهد  یکی از دوستان فرموده بودن چرا استاد خواستم بگم اشتباه تایپی بود و سهوی ........ حالا ببینا نمی ذارن ادم یکمی خودشو تحویل بگیره

 

کلام هشتاد و چهار ... عشق و عاشقی

سلام...

دوستان . همکاران . همسایه ها . بزرگترها . کوچکترها و جوان ها و حتی پیرتر ها ... چاره درد خیلی ها به بازار اوومد

به من چه مربوط . دانشمندان کشف کردن  وظیفه ماست بگیم چاره درد شما اینجاست...«قرص عاشقي» هم ساخته شد!

کلام هشتاد و سه ... ممنون . موفق . محرم

 

زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي

دوره اول کلاس ها برای سال پیش بود یعنی دقیقا بهمن پارسال ... وقتی جلسه اخر به بچه ها گفتم خوشحالم که دوره اول کلاسم و اولین تجربه من برای تدریس با خوبی و خوشی و با رضایت و نهایتا دوستی با خیلی از بچه ها به پایان رسید ... همون موقع بچه ها می گفتن اگه می دوونستیم تجربه اولت بود کلی اذیتت می کردیم ولی انصافا این دوره که گذشت ناخوداگاه برایم جذابیت همون کلاس اول و همون بچه ها رو داشت....فقط فرقش این بود که اوون دوره کلاس مصاحبه بود و این دوره مبانی خبر بود...

این دوره که تموم شد و نظر بچه ها رو درباره کلاس می خووندم کلی قند توی دلم اب میشد که همه راضی بودن و کلاس خسته کننده نبود و توونستم یکمی مفید باشم ...

پی نوشت : بچه ها یعنی همه دوستانی که پیدا کردم و دوستان جدید ... سوء تفاهم نشه

خوبی باشگاه شاید این باشه که کنار هم بزرگ میشیم و کلی چیزهای جدید از هم یاد می گیریم و کلی خاطره داریم ولی یکی از بدی هاش اینکه همه بچه های خوب بعد از یک مدت یا میرن سازمان یا جاهای دیگر برای کار و  من مثل مادربزرگ ها یادمه دو سال پیش یک خبرنگاری داشتم که تازه اوومده بود و یادمه اوون موقع من جانشین بودم و این خبرنگار تازه کارمون یک ساعتی منتظر سردبیر شد و بعدش بالاخره تصمیم گرفت خبری رو که نوشته بیاره و بده من بخوونم و بعدش با هم شروع کردیم خبر مکتوب نوشتن و بعدش کم کم شد یک خبرنگار فوق العاده ولی حالا امروز بعد از دو سال داره میره تا بهتر و بهتر بودن را تجربه کنه .... و من باز هم مثل مادر بزرگ های مهربون فقط میگم موفق باشی 

تازه یادم رفته وبلاگ سیگنال های مغزی یکساله شده  

من نمی دوونم محرم پارسال دقیقا کجا بودم هرجا بودم مثلا تکیه تجریش اصلا نبودم چون امروز که گذری رفتم تجریش دیدم به ......... تکیه قدیم تجریش رو سرتاسر برای عزاداری اماده کردن و حسابی جو محرمی گرفته ... بعدش مثلا دیروز که گشتی توی شهر زدم دیدم همه جا پارچه های سیاه زدن و با کمال احترام دوستان دارن نذری میدن و حسابی هم ترافیک درست کردن ... ما هم یکساعتی در ترافیک مسیر ۵۰۰ متری بودیم ... اما امسال احیانا مردم فعال تر نشدن ....

کلام هشتاد و دو ... عجب نمراتی

عجیب نیست من اینهمه بازدید کننده دارم ولی یک نظر هم نداشتم .... چون به این نتیجه رسیدم از قالب وبلاگ بود منم عوضش کردم.....

من یک تشکر بلند بالا از همه دوستان این دوره باید بکنم....

سنگ تمام گذاشتن... کلاس خوب از اولش معلوم هست... منم که اخر روانشناسی ... فقط شرمنده همه شدم که یکمی سرم شلوغ بود درست و حسابی نتوونستم نظر توی وبلاگشون بذارم ولی به همه سر زدم....

به هر حال با ذوق و شوق برگه ها رو صحیح کردم و نتیجه اش خیلی عالی بود ...

 

ادامه نوشته

کلام هشتاد و یک ... بخوانید

 سلام . سلام ....

وقت خالی و ذهن بازه  بهانه نوشتنه ( درست نوشتم ؟؟؟؟ )

کسی تا حالا با ادم سادیسمی برخورد کرده ... احیانا تلاش کردین کمکش کنید یا سعی کردین ازش دور بشین...

وای که چقدر سخنرانی های استاد مطهری کوبنده است ... انگار همین امروز این حرف ها رو زده ... چقدر از زمان جلوتر بوده ... یک نخبه به تمام معنا ... ( دارم سخنرانیشون رو درباره فلسطین از تی وی می بینم ... )

متن زیر رو تا اخر بخوونید . لطفا اولش چشماتون گرد نشه و به نویسنده شک نکنید ... به نظرم متن جالبی بود .

ديروز مردي كه قلبم او را دوست مي دارد در گوشه اي از اين اتاق خلوت و آرام نشست و از جام بلورين جرعه اي نوشيد . اين ديروز بود و ديروز هرگز بر نمي گردد و امروز معشوق به سرزمين دور افتاده و بياباني  سرد به نام سرزمين فراموشي رفت ، اما هنوز آثار انگشتانش به روي آيينه باقي ماند و بوي نفس هايش در ميان لباس هايم و پ‍زواك صدايش در گوشم و كنار خانه ام كاملا از بين نرفته است.

مردي كه قلبم او را دوست مي دارد به مكان بسيار دوري رفت كه به آن دره تنهايي مي گويند.

صبح فردا پنجره اتاقم را خواهم گشود تا هم آثار و نشانه هايي كه آن افسونگر زيبا از خود بر جاي گذاشت بيرون رود.

صبح فردا پنجره اتاقم را خواهم گشود تا باد خاطرات ديروز را به تاريكي عدم ببرد.

جوانان

مردي كه قلبم او را دوست مي دارد ، شبيه مرداني است كه دلهايتان دوست مي دارند.

مردان ، مخلوقات عجيبي هستند . خدايان آنها را آفريدند و فروتني كبوتران و صفات ماران و زيبايي طاووسان و وحشي گري گرگان ، مجال گلهاي سفيد و هراس شبهاي تاريك به همراه مشتي خاكستر و اندكي كف دريا در آن نهادند.

مردي كه قلبم او را دوست مي دارد از زمان كودكي او را مي شناختم و خطوط قامتش را در ميان ابرهاي آسمان يافتم . چون بزرگ شدم در كنار او مي نشستم و سخن مي گفتم .

همه اينها به ديروز تعلق داشت و ديروز روزي است كه ديگر باز نمي گردد.

اما امروز آن مرد به سرزمين بسيار دور و بياباني سرد رفت كه بدان سرزمين فراموشي و تنهايي مي گويند.

نام مردي كه قلبم او را دوست مي دارد زندگيست.

زندگي، يك مرد افسونگر و زيبايي است كه دلهاي ما را شيفته خود مي كند و ارواحمان را فريب مي دهد و وجدانمان را پر از وعده ها مي كند و صبرمان را مي شكند و نا اميدي ها را در ما بيدار مي كند.

زندگي ، مردي است كه خود را با اشكهاي عاشقان مي شويد و با خون قربانيانش معطر مي شود.

زندگي ،  مردي است كه روز هاي سفيد را بر تن مي كند كه آستر آن شبهاي سياهي است.

زندگي ، قلب آدمي را به عنوان دوست خود مي پسندد اما به عقد او در نمي آيد.

 

کلام هشتاد ... عید بیداری

 عیدتون مبارک

 

اینو می نویسم چون می دانم بعضی از ادم های ادم نما هم میان و به سیگنال های مغزی سر می زنن از بقیه دوستان معذرت می خواهم :

کاش ما ادم ها می دوونستیم که فقط این دنیا نیست ... کاش می دوونستیم بهانه عیدهای بزرگی مثل قربان شاید این باشه که یکمی به خودمون رجوع کنیم و سنگسارش کنیم  و از خودمون دورش کنیم ...یادمونباشه اوون دنیا باید جواب هیچ کسی رو ندیم باید جواب خودمون رو بدیم ....

 

از : خدا

به : تو

موضوع : خودت

سلام،

امروز من داشتم به تعدادي از شكايات و درخواستهاي تو رسيدگي مي‌كردم. مي‌خواستم حقايقي را برايت بازگو كنم كه دانستنش برايت مفيد و ارزشمند است.

اگر در زندگي مشكلي برايت پيش آمد كه ناتوان از حل آن مشكل بودي، مشكلت را برايم پست كن و بدان كه تمامي مشكلات قابل حل هستند (البته به صلاحديد من و نه به خواست تو). وقتي آن مشكل را برايم پست مي‌كني تمامي افكارت را به واسطه آن مشكل مغشوش نكن، به زندگيت نگاه كن و ببين چه دارايي‌هاي ارزشمندي داري.

اگر روز كاري سختي داشتي، شكايت نكن و به ياد داشته باش كه مردان زيادي وجود دارند كه بيكارند.

اگر نهار بدمزه‌اي در اداره نصيبت شد گله نكن، افراد زيادي در اين دنيا وجود دارند كه لقمه‌اي غذا براي خوردن ندارند.

اگر ناراحتي كه تعطيلات آخر هفته‌ات تمام مي‌شود، به زني فكر كن كه هفت روز هفته، هر روز دوازده ساعت بسختي كار مي‌كند تا شكم فرزندانش را سير كند.

اگر ماشينت خارج از شهر خراب شد و مجبور شدي تا آمدن تعميركار مدتي صبر كني،‌ بي‌قرار نباش، افراد مفلوج زيادي وجود دارند كه در آرزوي چند قدم راه رفتن هستند.

اگر از ظاهر شدن چند تار موي سفيد در سرت دچار اضطراب مي‌شوي، به بيماران سرطاني كه شيمي‌درماني مي‌شوند فكر كن كه در حسرت داشتن چند تار مو در سرشان هستند.

اگر با همسرت قهري، بياد داشته باش كه افراد زيادي براي آخرين بار با همسرشان خداحافظي نكردند.

اگر از يكنواختي زندگيت شاكي هستي به افرادي بينديش كه فرصت كافي براي زندگي كردن ندارند.

اگر در ترافيكي سنگين گير كردي و زمان زيادي معطل شدي، ناراحت نشو. در دنيا افراد زيادي وجود دارند كه داشتن حتي يك ماشين قراضه جزو آرزوهاي دست‌نيافتني آنهاست.

اگر دچار بي‌محبتي از سوي دوستانت شدي، ناراحت نشو و آنها را ببخش و به اين بينديش كه ممكن است زماني هم خودت همين رفتار را با دوستانت داشته باشي.

اگر از كوچكي خانه‌ات شاكي هستي، به ياد داشته باش خانوارهايي وجود دارند كه سالهاست زير چادر زندگي مي‌كنند.

اگر بخواهي اين نامه را براي ساير دوستانت نيز بخواني از تو ممنون خواهم بود، چون ممكن است آنها نيز زيبايي‌هاي زندگي‌شان را لمس كنند.

امضاء. خدا

کلام هفتاد و نه ... وای به حال دگران

با اجازه از پرنده  عزیز ...

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند

 

میروم تا به صاحبنظری باز رسم

محرم ما نبود دیده ی کوته نظران

دل چون آینه ی اهل صفا می شکنند

که ز خود بی خبرند این ز خدا بی خبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت

شورها در دلم انگیخته چون نو سفران

کلام هفتاد و هشت .... به سلامتی

به به به سلامتی هوا داره هر روز بدتر از دیروز میشه ... خوش به حال اوونهایی که باران رو دوست دارن و تسلیت به همه اوونهایی که مثل خودم از باران فراری هستند مخصوصا وقتی مجبورا بدون چتر وسط جام جم از پله های منتهی به ساختان شیشه ای بالا برن....

به سلامتی دوره جدید مبانی خبر خیلی خوبه ... کلا بچه های این دوره از همون جلسه اول متفاوت بودن که علتشم کا ملا مشخص بود تقریبا همه فارغ التحصیل هستن و کلاس یکدسته ...

به سلامتی تازگی ها از بس درباره ادم ها عمیق شدیم نکات قابل تاملی رو پیدا می کنیم مثلا اینکه یک حرفی رو طبقه همکف میگی روز بعد با هزار تا اب و تاب طبقه چهارم از زبون یک اشنا می شنوی ............... به به ........ یا مثلا یک جمله رو به شوخی میگی فردا می بینی همه دارن ازت می پرسن به کجا چنین شتابان؟؟؟؟؟؟؟؟؟  تو فکر می کنی من کجا ؟ هیچ جا ! بعدش که خوب فکر می کنی می بینی مثلا داشتی با دوستت حرف می زدی یکدفعه یک چیزی گفتی و یک رهگذری مرحمت فرموده و پیام رو منتقل کرده.................  

بعدش به سلامتی تازگی ها فهمیدم دوره مبصر بازی فقط برای مدرسه نبود خیلی ها دوست دارن هنوز در نقش یک مبصر نقش ایفا کنن .........

ای خدا کی میشه ادم بزرگ ها  بزرگ بشن ..........

کلام هفتاد و هفت ... باز هم نمرات

سلام....

یک دوره دیگه هم تموم شد.... بدی این دوره این بود که خیلی از دوستان دسترسی به وبلاگ نداشتن و من که عادت دارم بیشتر با بچه ها از طریق وبلاگ ارتباط برقرار کنم خیلی سختم بود ولی به هر حال این دوره هم به خوبی و خوشی گذشت ...

نمرات رو در ادامه مطلب گذاشتم...

ادامه نوشته